بهترین 141 دلار من تا کنون صرف : اسکیت بورد

15 دقیقه طول کشید تا تصمیم بگیرم کاری که باید در طول همه گیر انجام می دادم این بود که یاد بگیرم چگونه اسکیت بورد بزنم.

این یک تصمیم تکانه ای نبود. من شده بود فکر کردن در مورد گرفتن به اسکیت برای چند سال در حال حاضر — مانند شما خالکوبی و یا پر سر و صدا — اما هرگز می تواند توجیه “خطر” آن را به سرگرمی اصلی من مطرح : مسابقه دوچرخه آماتور. چقدر احساس احمقانه اي داشتم اگر مچ دستم رو شکستم فقط سعي ميکردم تو خيابون فشار بيام و صدها ساعت رو کاملا نفي کنم که روي دوچرخه تمرين ميکنن؟

هنگامی که همه گیر محو هر گونه شانس برای مسابقه دوچرخه سواری در آینده قابل پیش بینی، در حال حاضر در مورد به عنوان یک زمان خوب به عنوان هر در نهایت پرش به چیزی که من از دور تحسین شده بود به نظر می رسید. پس از ماه ها و ماه ها از تماشای فیلم اسکیت بورد — در حال توسعه این درک نظری که چرا من لذت می برد اسکیت یک نفر بیش از دیگری — من می خواستم بدانم که چگونه آن را احساس.

خلاصه: سرگرم کننده به نظر می رسید و من می خواستم این کار را انجام دهم. همچنین خوب بود که آن را در کل مخالف دوچرخه سواری در که من لازم نیست برای به دست آوردن یک دسته از فانتزی، تجهیزات گران قیمت برای شرکت بود. تنها چيزي که بايد اسکيت بورد بخرم اين بود که به سادگي يه اسکيت بورد بخرم

در بعد از ظهر پنجشنبه در اوایل آوریل ، پس از به سرعت کشیدن با هم برخی از توصیه ها از دوستان — چه اندازه هیئت مدیره من دریافت کنید ، چگونه باید بزرگ چرخ من باشد؟ — یک اسکیت بورد کامل از اینترنت به قیمت 141.60 دلار خریدم. این ساده ترین تصمیمی بود که تا به حال در تمام عمرم گرفته ام، علی رغم این که من مردی 31 ساله هستم که بیمه درمانی ندارم.

شرم زیادی در اسکیت بورد به عنوان یک بزرگسال وجود دارد. هیچ چیز شما را به یاد مرگ و میر خود را بیش از بد بودن در چیزی که شما شاید استفاده می شود خوب در، در حالی که همچنین توسط نوجوانان قضاوت، به عنوان دن Ozzi به تازگی برای MEL نوشت. اوزی در مورد بازگشت به اسکیت بورد در طول همه گیر می نویسد: «من جرات نمی کردم به یکی از آن پیرمردها تبدیل شود که در بچه بودن از آن متنفر بودم.» “نوع مرد رشد کرده است که فکر می کند او تحت تاثیر قرار نوجوانان با گفتن آنها او استفاده می شود به اسکیت ‘بازگشت در روز’ و می خواهد به استفاده از هیئت مدیره خود را به طوری که او می تواند آنها را shittiest kickflip جهان نشان می دهد.”

برداشتن اسکیت در 30s خود را و فراتر از آن، داستان روند به ما می گویند، نشانه نوعی از ناامیدی است. يا داري بحران نيمه عمر رو پشت سر ميشي يا سعي ميکني يکي شون رو مخفي کني هيچ فقط اسکيت بورد رو برنميداره، به نظر مياد. شما باید از طریق چیزی رفتن اگر شما فکر می کنم که ناجور نورد در اطراف بر روی بازی چوبی بی فایده خود را، به خطر ابتلا به یک بیمارستان بازدید تمام وقت، ایده خوبی است.

وقتی در یک چیز خاص بد هستیم، حتی اگر سرگرمی کوچک احمقانه ای باشد، آن را به کیفرخواست خودمان تبدیل می کنیم

من این را در نظر گرفتم، و بعد تصمیم گرفتم نگران آن نباشم. ساده ترین، منطقی ترین انتخاب بود: چه خوب می توانست خودم را مقایسه کنم، یک بزرگسال که خود را به اسکیت آموزش می دهد، با کسانی که دهه هاست اسکیت می کنند، یا نوجوانانی که کاری جز پرتاب خود از مجموعه پله ها ندارند؟ من در بی کفایتی خودم خاص بودم و به همین دلیل فراتر از مقایسه بودم. پس تنها کاري که بايد ميکردم اين بود که برم اسکيت

سادگی خالص از آن همه وحی بود. من دهه گذشته صرف اختصاص مقدار باور نکردنی از زمان، پول، و انرژی را به یک مسابقه دوچرخه آماتور کاملا متوسط بود. من ده ها ساعت در هفته را صرف دوچرخه سواری من، رانندگی صدها مایل در هر آخر هفته برای مسابقه، و برنامه ریزی تعطیلات من به عنوان اگر آنها اردوگاه های آموزشی. و تا چند ماه پیش، این دقیقا همان چیزی است که می خواستم وقت آزادم را بگذرانم. من عاشق احساس ساختمان آهسته تدریجی از تناسب اندام و مهارت است که دوچرخه مسابقه خواسته — بدانید که تا زمانی که من نگه داشتن آموزش و مسابقه ، من در نهایت خواهد شد تا با جوانب مثبت پوشش. اما از آنجا که دوچرخه سواری است ، خوب ، مسابقه ، هر بار که من سوار دوچرخه ، آن را واقعا برای من نبود ، آن را به ضرب و شتم فرد در کنار من بود. دوچرخه سواری ما را مجبور به پیدا کردن ارزش در رابطه با دیگران است.

در همان هفته که من مجموعه ای جدید تمام وقت 20 دقیقه رکورد قدرت در دوچرخه — نوعی از معیار برای تناسب اندام دوچرخه سواری — من نیز فرود آمد 180 اول من در اسکیت بورد. سابق احساس بی احترامی می کرد؛ نتیجه اجتناب ناپذیر از سال ها کار سخت است. دومی احساس عالی، مانند من این توانایی جدید و ناشناخته در درون خودم را باز کرده بود. هر روز سوار اسکیت بورد می شدم، به یک حیاط مدرسه نزدیک می غلتدم و در طول یک ساعت، این لحظات کوچک را داشتم، «مولی مقدس، باورم نمی شود که این کار را کردم!» من فقط به خودم یاد نمی دادم که چگونه اسکیت بزنم، به خودم یاد می دادم که چگونه در چیزی خوب ن باشم.

tinyurlis.gdu.nuclck.ruulvis.netshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>